ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

62

معجم البلدان ( فارسى )

اخذنا على الجفرين آل محرّق * و لاقى ابو قابوس منّا و منذر « 1 » جفرتان [ ج ر ] ( تثنيهء جفره ) كه به معنى زمين گرد و گسترده است و جمع آن جفار مىباشد : نام جايگاهى معروف در بصره است . جفر [ ج ] جفر به معنى چاهى است كه درون آن گشاده باشد و سرپوش نداشته باشد . نام جايگاهى در بخش ضريه از بخشهاى مدينه است . ديهى از آن بو عبد الجبار سعيد پسر سليمان « 2 » پسر نوفل پسر مساحق پسر عبد الله پسر مسلمهء مدينى در آنجا بود و وى بدانجا بسيار آمد و شد داشت [ 92 ] و از اين رو او را « جفرى » خواندند . او به روزگار مهدى عباسى دادرس آنجا شد و نيكو نام ماند . جفر [ ج ] نيز نام آبى از آن بنى نصر پسر قعين است . جفر الاملاك [ ج ر ل ا ] در سرزمين حيره است و نامگذارى آن داستانى دارد كه در عنوان « ديربنى مرينا « 3 » » از اين كتاب ياد كرده‌ام . جفر البعر [ ج ر ل ب ] اصمعى گويد : جفر البعر آبى است كه راه حاجيان از سمت حجر اليمامه نزديك راهص از آن مىگذرد . بوزيا كلابى گويد : « جفر البعر » از آبهاى بو بكر بن كلاب با يك روز راه فاصله از « حمى » در سمت وزش باد جنوب است . ديگرى گويد : جفر البعر ميان مكه و يمامه كنار جاده است و آن آبى است از آن بنى ربيعه پسر عبد الله پسر كلاب . من نمىدانم شاعر در شعر زير كدام جفر را خواسته است : اما و الّذى حجّ الملبّون بيته * و عظّم آيات الذبائح و النّحر لقد زادنى للجفر حبّا و اهله * ليالى اقامتهنّ ليلى على الجفر فهل يأثمنّى الله انّى ذكرتها * و علّلت اصحابى بها ليلة النّفر « 4 » جفر الشحم [ ج ر ش ش ] نيز آبى از آن بنى عبس در « بطن رمه » كنار « اكمه الخيمه » است . جفر ضمضم [ ج ض ض ] نام جايگاهى در شعر كثير پسر عبد الرحمن خزاعى است كه چنين مىسرايد : اليك تبارى بعد ما قلت قد بدت * جبال الشّبا او نكّبت هضب تريم بنا العيش تجتاب الفلاة كانّها * قطا النّجد امسى قاربا جفر ضمضم « 5 » جفر فرس [ ج ر ف ر ] آبى است كه در دورهء جاهليت اسبى در آن فرو شد كه آب بنوشد و گير كرد ولى او را سالم بيرون كشيدند . جفر مره [ ج م ر ر ] زبير دربارهء مكه از بو عبيده نقل مىكند كه گفت : هر قبيله از قريش در زمين خود چاهى كندند . پس قبيلهء بنو تيم پسر مره ، « جفر » را كند كه همان چاه مره پسر كعب است . او گويد : برخى گفته‌اند اميّه پسر عبد شمس آن را ايجاد كرد و « جفر مرة بن كعب » ناميد . اميّه مىگفت : من جفر را براى حاجيان كنده‌ام . جفر هبائه [ ج ه ء ] نام چاهى در زمين « شربّة » است كه در آنجا حذيفه و حمل دو فرزند بدر فزارى كشته شدند . قيس پسر زهير كه آنان را كشته بود چنين سرود : تعلّم انّ خير النّاس ميت * على جفر الهباءة لا يريم « 6 » و در هبائه ياد خواهد شد [ 93 ] . جفره [ ج ر ] ( با هاء در پايان ) : چنان كه گفتيم جفره زمين گرد گسترده است . جفره خالد [ ج ر ل ] نام جايگاهى در بصره مىباشد . بو اشهب جعفر پسر حيان عطاردى گويد : من « جفرى « 7 » » هستم يعنى در « عام

--> ( 1 ) . ما بر « جفرين » آل محرق را دريافتيم . ابو قابوس و منذر در سوى ما بودند . ( 2 ) . ش . ش : 1189 به نقل از انساب ص 132 ، تاريخ بغداد 9 : 65 ، لباب 1 : 285 . ( 3 ) . ن . ك : چ ع 2 : 648 . ( 4 ) . بدان خداى كه حاجيان او را تلبيت كنند و خونريزى قربانها ، بزرگوارى او را نشان مىدهد علاقهء من به « جفر » به سبب ماندن ليلى در آنجا بسيار شده است . . . . ( 5 ) . كوهستان « شبا » به تو افتخار مىكند و تپه‌هاى « تريم » را خوار مىنگرد . شتران از بيابان مانند كبك نجدى از « جفر ضمضم » مىگذرند . ( 6 ) . بدان كه بهترين مردم در كنار جفر الهباءه مرده است . چ ع ، ج 4 ، ص 947 ، س 20 . ( 7 ) . ش . ش : 739 ، از انساب 132 ، تهذيب التهذيب 2 : 88 ، لباب 1 : 285 و چندين مدرك ديگر .